تبليغاتX
موفقیت
دیدار با شما در بلندترین قله موفقیت

باورها و تاثیر فوق العاده عجیب آنها 


 

قبل از هر کس خودم خطاب این جریانی هستم که برایتان بازگو میکنم
آزمايشي را در « هاروارد يونيورسيتي » انجام دادند :80 پيرمرد و 80 پيرزن را انتخاب
كردند . يك شهرك را به دور از هياهو مانند با 40 سال پيش ساختند . غذاهاي 40 سال پيش
در اين شهرك پخته ميشد . خط روي شيشه هاي مغازه ها ، فرم مبلمان ، آهنگها ، فيلم هاي
قديمي ، اخباري كه از راديو و تلويزيون پخش ميشد ، را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد
اين 160 نفر را از هر نظر آزمايش كردند :تعداد موي سر ، رنگ موي سر ، نوع استخوان ،
خميدگي بدن ، لرزش دستها ، لرزش صدا ، ميزان فشار خون ... بعد اين 160 نفر را به
داخل اين شهرك بردند ، بعد از گذشت 5 الي 6 ماه كم كم پشتشان صاف شد ، راست مي ايستادند
، لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بين رفت ، لرزش صدا خوب شد ، ضربان قلب مثل افراد جوان
، رنگ موهاي سر شروع به مشكي شدن كرد ، چين و چروكهاي دست و صورت از بين رفت ...علت چه بود ؟
خيلي ساده است . آنها چون مطابق با 40 سال پيش زندگي كردند ، باور كرده بودند 40 سال جوانتر شده اند .
انسانها همان گونه كه باور داشته باشند مي توانند بينديشند . باورهاي آدمي است كه در هر لحظه
به او القا ميكند كه چگونه بينديشد . اصولا فرق بين انسانها ، فرق ميان باورهاي آنان است . انسانهاي
موفق با باورهاي عالي ، موفقيت را براي خود خلق ميكنند. انسانهاي ثروتمند ، باورهاي عالي و
ثروت آفرين دارند كه با اعتماد به نفس عالي خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال كسب ثروت
ميروند و به لحاظ باورهاي مثبتشان به ثروت مطلوب خود ميرسند . قانون زندگي قانون باورهاست
. باورهاي عالي سرچشمه همه موفقيتهاي بزرگ است . توانمندي يك انسان را باورهاي او تعيين مي كند .
انسانها هر آنچه را كه باور دارند خلق ميكنند . دستاوردهاي شما را در زندگي باورهاي شما ميسازند .
زيرا باورها تعيين كننده كيفيت انديشه هاست و انديشه ها عامل اوليه اقدامها و اقدامها عامل اصلي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 17:33  توسط آرش   | 

 عادت 5 یعنی بگذار اول من به تو گوش کنم. بیشتر مردم برعکس این کار را انجام می دهند. می خواهند اول خودشان حرف بزنند, وضعیت خود را روشن کنند و مورد تفاهم قرار گیرند. وقتی هر دو طرف بخواهند اول (و مخصوصا با هم) حرف بزنند, مونولوگ جمعی_ گفتگوی مرده _ ایجاد میشود. زیرا در واقع گفتگویی یک نفره است, اگر چه در حضور یک نفر دیگر انجام می پذیرد. در این حال, شخص واقعا به حرف دیگری گوش نمی کند. یا دارد حرف می زند, یا خودش را برای آنچه می خواهد بگوید آماده می کند. عادت 5 می گوید نخست گوش دهید. آنگاه نظرتان را بیان کنید. نخست خودتان وضعیت دیگری را درک کنید, آنگاه بخواهید مورد تفاهم قرار گیرید. عادت 5 مستقیما به شیوه ارتباط برقرار کردن مربوط میشود. و کلید ایجاد همدلی و روابط مبتنی بر تگرش ((برنده/ برنده)) است.
 فرض می کنید چشمتان مشکل دارد و نزد چشم پزشک می روید. چشم پزشک مختصرا به شکایت شما گوش می کند و عینک خودش را از چشک بر می دارد و به دستتان می دهد و می گوید: (( این را به چشمت بزن. ده سال است که از این عینک استفاده کرده ام و واقعا کمکم کرده است. من یک عینک اضافی در منزل دارم. این مال خودت.))
 شما هم عینک او را به چشم می زنید و می بینید که وضع خرابتر شده است و دیگر اصلا نمیتوانید ببینید. به پزشک می گویید که نمی توانید هیچ جا را ببینید.
 پزشک می گوید:(( بیشتر سعی کن. این عینک به چشم من که بسیار عالی است و به خوبی با آن می بینم.))
 شما پافشاری میکنید که: (( سعی میکنم, اما همه چیز تیره و تار است.))
 پزشک می گوید : ((مثبت بیندیش چرا همکاری نمی کنی ؟))
 پاسخ می دهید: (( با این که مثبت می اندیشم, چیزی را نمی بینم.))
پزشک می گوید:(( واقعا که حق ناشناس هستی . پس از این همه زحمت که برای کمک به تو کشیدم, باز هم حرف خودت را تکرار می کنی.))
 توان آزمایی نگرش برنده / برنده شیوه گوش دادن است تا بتوانید دریابید طرف مقابل, آن وضعیت را چگونه می بیند. در نتیجه نخست به آنها اجازه بدهید که حرفهایشان را بزنند و خود را خالی کنندو البته سطح اعتماد طرفین باید آنقدر بالا و بانک عاطفی چنان غنی باشد که طرف مقابل آمادگی بیان احساس خود را داشته باشد. عادت 5 کلید ارتباط است و به این دلیل در زندگی حرفه یی و شغلی ما نقش عمده یی را ایفا می کند.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 16:47  توسط آرش   | 

برنده/برنده بیندیشید

مفهوم نگرش ((برنده / برنده )) این است که همواره جویای منافع متقابل و دو یا چند جانبه ( از جمله منافع خودتان, بسته به تعداد افرادی که در آن پروژه یا برنامه شرکت دارند) باشید. در عادت 4 , جایی برای رقابت و مقایسه وجود ندارد. زیرا در عادت 4 , کار گروهی و همکاری و برنده شدن همه کسانی که در آن ذینفع اند الزامی است . در عادت 4 , به جای من می گویید ((ما)) و برای این ((ما )) نه کمترین بلکه بیشترین را می طلبید و به وجود می آورید.
 اگر عادتهای 1 و 2 و 3 عمیقا در وجود شخص ریشه نگرفته باشد, شاید با ((ذهنیت کمبود)) به عادت 4 روی آورد و به فنونی که به اخلاقیات شخصیت مربوط میشوند رجوع کند. در این صورت هرگاه زیر فشار قرار گرفت , دیگر بار به الگوی تظاهر و دورویی باز می گردد . و در اینجاست که انواع بیماریها و عصبیتها فرصت رشد پیدا می کنند. زیرا ((ذهنیت کمبود)) کشمکشهای درونی ایجاد می کند و نیروی شخص را می مکد.
 فرض می کنیم با شخصی سرگرم گفتگو هستیم که در زندگیم نقش مهمی دارد (رییس یا کارمند یا همسر یا فرزند یا همسایه ام) و درباره مساله یی گفتگو می کنیم که برای هر دوی ما مهم است , اما نسبت به آن نگرشی متفاوت داریم. نگرش عادت 4 (برنده/ برتده بیندیشید) این خواهد بود که : ((بیا به شیوه یی گفتگو کنیم تا از دیدگاه هر دوی ما مطلوب باشد. آیا با این کار موافقی؟))
 معمولا در همه موارد طرف مقابل پاسخ مثبت می دهد و موافقت می کند. اما اگر آن شخص موافقت نکند, نشانه آن است که بانک عاطفی خالی و سطح اعتماد پایین است . نخست بکوشید از طریق عادتهای 1و 2 و 3 (پرورش منش خویش) بانک عاطفی خود را پرکنید.
 این را نیز به خاطر داشته باشید که اگر بخواهید برای همه مردم همه چیز باشید, برای هیچ کس _ از جمله خودتان_ چیزی نخواهید بود.
 نگرش (برنده / برنده)) آن چهارچوب ذهنی است که در ارتباطهای انسانی, پیوسته منافع متقابل را می جوید: به معنای توافق یا راه حلهایی که برای هر دو طرف سودمند و رضایت بخش باشد. با نگرش (برنده / برنده)) همه کسانی که در آن پروژه یا تصمیم گیری سهیم اند, احساسی مطلوب به دست می آورند و نسبت به اجرای آن برنامه احساس تعهد می کنند. با نگرش (برنده / برنده) زندگی میدان همکاری می شود, نه رقابت.

شاد باشید و پیروز

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 17:31  توسط آرش   | 

 

 سلام دوستان خوبم . از اين كه انقدر دير وبلاگ را به روز كردم از شما معذرت ميخواهم . اين هم ادامه داستان محمد گرامين و هدف بزرگش:

 

فقرا بعد از دريافت پول به هيجان آمدند و من با ديدن هيجان آنها فكر كردم (( حالا چه كار بايد بكنم؟)) با مسئولان شعبه بانكي كه در دانشگاه بود صحبت كردم. از مدير بانك خواستم به اشخاص فقيري كه در دهكده با آنها صحبت كرده بودم وام بدهد. خيلي جا خورد. گفت : ((شما عقلتان را از دست داده ايد. اين غير ممكن است چگونه مي توانيم به فقرا وام بدهيم ؟آنها اعتباري ندارند.)) با اصرار و التماس به او گفتم :((دست كم امتحان كنيدو نتيجه اش را ببينيد. اينكه رقم زيادي نيست.)) در جوابم گفت :((نه ، مقررات ما اين اجازه را نمي دهد. اين فقرا نمي توانند وثيقه بسپارند، و از اين گذشته اين رقم اندك ارزش وام دادن ندارد.)) بعد به من توصيه كرد كه با مقامات ارشد بانك در بنگلادش حرف بزنم.

 به توصيه اش عمل كردم و به اشخاص بلند پايه بانك مراجعه نمودم. همه آنها به يك شكل جوابم را دادند. سرانجام پس از آنكه چندين روز دنبال اين كار دويدم، حاضر شدم كه ضامن آنها بشوم.(( من اين وام را تضمين مي كنم. هر چه را كه لازم باشد امضاء مي كنم. پول را از بانك مي گيرم و آن را به اشخاصي كه مي شناسم مي دهم.))

 اين شروع كار من بود. آنها به من گوشزد كردند كه فقرايي كه وام مي گيرند هرگز آن را پس نمي دهند. گفتم :(( امتحان مي كنم.)) جالب اينجا بود كه آنها تا آخرين سنت وامشان را پسش دادند. من در حالي كه به شدت هيجان زده بودم ، به رئيس بانك مراجعه كردم.(( ببينيد، آنها تمام بدهي شان را پرداخت كرده اند. مسئله اي وجود ندارد.)) در جوابم گفت:((نه، آنها شما را فريب داده اند. به زودي پول بيشتري مطالبه مي كنند و آنها را پس نمي دهند.)) من به آنها پول بيشتري دادم، و باز هم بدهي شان را پرداخت كردند. وقتي موضوع را  با رئيس بانك در ميان گذاشتم، او گفت:(( ممكن است در يك دهكده بتوانيد اين كار را بكنيد، اما اگر اين كار را در دو دهكده انجام بدهيد موفق نمي شويد.)) با عجله اين كار را در دو روستا انجام بدهيد موفق نمي شويد. با عجله اين كار را در دو روستا انجام دادم. باز هم موثر واقع شد.

 از اين رو ميان من و رئيس بانك و همكاران بلند پايه او نوعي مبارزه در گرفت. به من گفتند احتمال اگر شمار دهكده ها به پنج برسد، حرفشان درست از آب در مي آيد. من اين كار را در پنج دهكده انجام دادم. باز هم مردم وام دريافتي را پس دادند. اما روساي بانك تسليم نشدند. ده دهكده، پنجاه دهكده، و صد دهكده پيشنهاد كردند. اين گونه ، رقابتي ميان من و آنها در گرفت. من به نتايجي رسيدم كه آنها نمي توانستند انكارش كنند. با اين حال به گونه اي آموزش ديده بودند كه فكر مي كردند فقرا قابل اعتماد نيستند . خوشبختانه من اين گونه تربيت نشده بودم، بنابراين آنچه را مي ديدم باور ميكردم. اما ذهن و چشمان مديران بانك تحت تاثير دانسته هاي قبلي شان كور بود.

 سرانجام باخود گفتم چرا مي خواهم آنها را متقائد سازم؟ من شخصا كاملا مطمئن هستم كه فقرا مي توانند وام بگيرند و بدهي شان را بپردازند. چرا بانك جداگانه اي درست نكنيم؟ اين موضوع نظر مرا جلب كرد، از اين رو پيشنهادي به دولت نوشتم و اجازه خواستم كه بانكي داير كنم. دو سال طول كشيد تا دولت را متقائد كردم.

 در دوم اكتبر 1983 ما تبديل به يك بانك شديم - يك بانك رسمي مستقل- حالا مي توانستيم آن طور كه مي خواستيم برنامه هايمان را گسترش بدهيم، و همين كار را هم كرديم.

وقتي هدف بزرگي الهام بخش شما مي شود، وقتي طرح بزرگي

به ميان مي آيد، انديشه هاي شما حد و مرزها را پشت سر مي

گذارد. ذهن شما به فراسوي محدوديتها مي رود، هشياريتان در همه

جهات بسط پيدا ميكند، و خود را در دنياي جديد، عالي و شگفت انگيز

مي يابيد.

سوتراهاي يوگا، به نقل از پاتانجالي

        

 

بانك گرامين در حال حاضر در 46000 روستاي بنگلادش فعال است. اين بانك 1267 شعبه و بيش از 12000 كارمند دارد. اين شعبات تا كنون 5/4 ميليارد دلار وام 12 تا 15 دلاري داده اند و متوسط اين رقم وام زير 200 دلار است  اين بانك همه ساله نيم ميليارد دلار وام مي دهد. حتي گدايان هم مشمول دريافت وام مي شوند تا دست از گدايي بكشند و به كار فروشندگي روي بياورند. وام براي خريد خانه 300 دلار است. اين رقم براي ما بسيار ناچيز به نظر مي رسد، اما تاثير فردي آن را بررسي كنيد. دادن 500 ميليون دلار وام در سال، به 7/3 ميليون وام گيرنده احتياج دارد. 96 درصد اين اشخاص زن هستند. آنها با گرفتن اين وام تصميم مي گرفتند زندگي خود و خانواده شان را تغيير بدهند. 7/3 ميليون نفر بايد تصميم مي گيرفتند كه مي توانند تغييري ايجاد كنند. 7/3 ميليون نفر توانستند شبهاي بي خوابي را پست سربگذارند. در دل اين احساس توانمندي، زناني قرار داردند كه تصميم گرفتند متكي به خود باشند، كارفرماهي مستقلي باشند، و در خانه هاي خود و در اطراف آن كار كنند تا در زمينه هاي اقتصادي به موفقيت برسند. اينها صداي خود را يافتند.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 15:51  توسط آرش   | 

سلام دوستان خوبم
امروز ميخواهم داستان زندگي يك انسان موثر را براي شما بنويسم فردي كه نمي خواست فقط يك ببننده باشد و خواست كه در دنياي خود تاثير بگذارد. در مطالب آينده بحث (هفت عادت مردمان موثر ) را با قدرتي بيشتر پي ميگيريم .

   تنها معدودی ازما می توانیم کارهای بزرگ انجام بدهیم اما گر
          همه ما عشق داشته باشیم می توانیم کارهای کوچک
              فراوان انجام دهیم               
مادر ترزا

داستان زير داستان زندگي محمد يونس است . اين داستان را از زبان خودش ميشنويم تا ببينيم او چگونه توانست موثر باشد و در دنياي پيرامون خودش تاثير گذارد . پنداره محمد يونس براي رسيدن به دنيايي كه در آن فقر وجود نداشته باشد، در يكي از خيابانهاي بنگلادش صورت خارچي پيدا كرد.
 موضوع بيست و پنج سال پيش آغاز شد. من در يكي از دانشگاههاي بنگلادش اقتصاد درس مي دادم. كشور دچار قحطي بود. احساس بسيار بدي داشتم . من در كلاس نظريه هاي پر آب و رنگ اقتصادي را درس مي دادم. اما وقتي بيرون از كلاس مي رفتم ، چشمم به بدنهاي نحيف و اسكلت گونه اي مي افتاد كه انتظار مرگ را مي كشيدند.
 احساس كردم آنچه آموخته ام و آنچه درس مي دهم حكايات واقعي نيستند و براي زندگي مردم معنا و مفهومي ندارند. از اين رو خواستم ببينم مردم در دهكده مجاور دانشگاه چگونه زندگي مي كنند. مي خواستم بدانم آيا به عنوان يك انسان كاري هست بتوانم كه مرگ اين قحطي زده ها را به تعويق بيندازم، آيا مي توانم حتي اگر شده به يك نفر كمك كنم.
 حادثه ويژه اي به من جهت گيري خاصي داد. زني را ملاقات كردم كه چهار پايه اي از جنس بامبو درست مي كرد. بعد از صحبتي كه با او كردم فهميدم روزي دو سنت درآمد دارد. باور نمي كردم كسي بتواند با اين شدت كار كند، چهارپايه هايي به اين زيبايي بسازد، و پولي در اين حد ناچيز دريافت كند. او گفت چون پول ندارد كه چوب بامبو بخرد و چهارپايه درست كند، مجبور شده از كسي پول قرض بگيرد. اين تاجر گفته تنها در صورتي اين پول را به زن قرض مي دهد كه چهارپايه هاي ساخته شده را تنها به او بفروشد، آن هم به قيمتي كه او مي گويد.
 اين دليل قيمت ارزان چهارپايه ها بود. در واقع آن زن كارگر جيره خوار آن تاجر بود. پرسيدم كه هزينه تهيه چوب بامبو چقدر است، و او گفت حدود 20 سنت، و اگر چوب خيلي خوب بخواهد 25 سنت. با خود گفتم مردم محتاج 20 سنت هستند و كسي به آنها كمك نمي كند. با او صحبت كردم و گفتم كه مي توانم اين 20 سنت را به او بدهم. اما فكر ديگري به ذهنم رسيد. تصميم گرفتم فهرستي از كساني كه اين مقدار پول نياز نداشته تهيه كنم. به اتفاق يكي از دانشجويانم چند روزي به دهكده مجاور رفتيم معلوم شد كه چهل و دو نفر وضعيت آن زن را دارند. وقتي پول مورد نياز آنها را با هم جمع زدم، به شدت جا خوردم . رقم به 27 دلار رسيد. از خودم خجالت كشيدم كه در جامعه اي زندگي مي كنم كه نمي تواند به چهل و دو انسان پر تلاش و سختكوش و در ضمن ماهر، 27 دلار بدهد. براي نجات از اين احساس شرمندگي، از جيبم 27 دلار در آوردم و آن را به دانشجويي دادم و گفتم :(( اين پول را به آن چهل و دو نفري كه ملاقات كرديم بده. به آنها بگو اين يك وام است ، وقتي توانايي اش را پيدا كردند پول را به من پس بدهند. آنها مي توانند محصولاتشان را به هر كس و در هر كجا كه پول بهتري بدهد بفروشند.))
            
    براي پيروزي اهريمن تنها چيزي كه لازم است اين است                                 كه انسانهاي خوب دست روي دست بگذارند.
                                                                               ادموند برك

به نظر شما آیا داستان در همین جا به پایان رسید؟ آیا محمد یونس تنها توانست به همان ۴۲ نفر کمک کند و آیا همین قدر تاثیر گذاری برای او کافی بود؟ ادامه این داستان در مطلب بعدی آورده می شود و تا آن روز منتظر نظرها و ایده های شما در مورد این داستان و کارهایی که محمد یونس بعد از این اتفاق می تواند انجام دهد هستم.

شاد باشید و پیروز.

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 10:52  توسط آرش   | 

 سلام دوستان عزيز
 اميدوارم كه در نهادينه كردن هفت عادت مردمان موثر در خودتان موفق بوده باشيد. بحث خودمون را درباره عادت سوم(نخست امور نخست را انجام دهید) پي ميگيريم . در ابتداي كار به دوستان عزيزم توصيه ميكنم براي بهتر ياد گرفتن اين عادت كتاب (قورباغه را قورت بده) را حتما مطالعه كنيد و اگر اين كتاب را قبلا مطالعه كرده ايد، بارها و بارها كتاب را مرور كنيد زيرا كه اين كتاب براي موفقيت در زندگي شخصي و اجتماعي و مديريت زمان واقعا راه كارهاي مفيدي ارائه كرده است .
 بيشتر برنامه هاي مربوط به ((مديريت زمان)) به شخص مي آموزند چگونه به طور روزانه برنامه ريزي كند، و هر بار كه يكي از كارهاي روزانه اش را به انجام مي رساند در كنارش علامت بگذارد، و مراقب باشد تا هر روز بيش از كارهاي همان روز به انجام نرساند تا فرصت كافي براي برنامه ريزي امور دراز مدت را در اختيار داشته باشد.
 من توصيه مي كنم به جاي برنامه روزانه به طور هفتگي و ماهانه و ششماهه و يكساله برنامه ريزي كنيد. حتي برنامه هاي سه سال بعد خود را طراحي و تعيين كنيد. در اين صورت، پيش از شركت در مجلس ختم خود خواهيد دانست كه آن روز درباره تان چه خواهند گفت.
 پس كليد اين است كه از طريق عادت 2 (ذهنا از پايان آغاز كنيد) به رسالت خويش بينديشيد و نقشها و هدفهايتان را تعيين كنيد . و از طريق عادت 3 (نخست امور نخست را قرار دهيد) براساس آن اولويتها و ارزشها، برنامه ريزي و به آن عمل يا برطبق آن زندگي كنيد. در واقع عادت 3 برنامه ريزي پيرامون نقشها و هدفها و ايجاد انضباط دروني براي اجراي آنهاست . در اين صورت ((زمان)) همچون ابزار و وسيله اي در دستتان خواهد بود ، نه كارفرمايي مسلط بر شما. به تعبير ديگر زمان خادمتان خواهد بود، نه مخدومتان.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 17:48  توسط آرش   | 

                              بنام آن كه يادش آرامش بخش دلهاست 

 عادت سوم : نخست امور نخست را انجام دهید


 مردمان موثر به جاي مديريت زمان به مديريت خويشتن مي پردازند. به جاي واكنش نشان دادن به مسائل اظطراي ، و به جاي اين كه به ضخامت امور نازك بپردازند ، يا گرفتار امور بي اهميت شوند، به الويتها و ارجحيتهاي خود مي پردازند. يعني امور نخست(اموري كه آنها را به هدف اصلي شان بيشتر نزديك مي كند)را نخست انجام مي دهند.
 در واقع، عادت 3 به تحقق درآوردن عادت 2 است. مي توان عادت 2 را آفرينش ذهني و عادت 3 را آفرينش عيني و فيزيكي خواند. زيرا همه چيز دوباره آفريده مي شود. نخست به صورت ذهني و آنگاه به صورت عملي. به اين دليل بارها تكرار مي كنيم كه نخست شعار رسالت و نظام ارزشي خود را بنويسيد، تا دقيقا بدانيد چه چيز را مي خواهيد محقق سازيد و به اجرا درآوريد. آنگاه هر چيز ديگري را پيرامون اين كانون محوري، برنامه ريزي و اجرا كنيد. و از همه مهمتر بياموزيد چگونه به ساير مسايل و اموري كه پيش مي آيند ((نه)) بگوييد. زيرا با اين كار ، به مهمترين امور (( آري )) مي گوييد و پاسخ مثبت مي دهيد.
 گوته مي گويد:(( اموري كه بيشترين اهميت را دارند، نبايد قرباني اموري شوند كه كمترين اهميت را دارند.)) بنابراين، اولويتهاي خود را تشخيص و سارمان بدهيد و اجرا كنيد.
 افرادي كه به طرز موثري مديريت خويشتن را در پيش ميگيرند، نظم زندگيشان ناشي از درون خودشان و كنش اراده آزاد آنهاست. يعني پيرو ارزشهايي هستند كه خود انتخاب كرده اند.
 و اين اراده و تماميت وجود را دارند كه احساسها و حالات خود را تابع آن ارزشها و معيارها سازند. اي. ام. گري_ يكي از پژوهشگراني كه عوامل موفقيت را عميقا مورد بررسي قرار داده است _ مي گويد (( بزگترين عامل موفقيت ، سختكوشي و خوش اقبالي و دوستان و آشنايان مناسب نيست. بزگترين عامل موفقيت اين است كه نخست امور نخست را قرار دهيد)) .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 21:39  توسط آرش   | 

 سلام بر همراهان راه موفقیت . طاعات و عباداتتان مقبول درگاه حق

عادت 2، ايجاد شعار رسالت يا نظام ارزشي، و مانند وضع قانون اساسي كشور است. براي انجام آن بايد عامل باشيد. يعني نخست معتقد باشيد كه خودتان برنامه نويس هستيد. آنگاه برنامه را بنويسد.
 بسياري از مردم در اين باره مشكل دارند. زيرا بسياري از هدفهاي خود را به تحقق در نياورده اند. به بسياري از عهد و پيمانهاي خود وفادار نماده اند، بر سر قول خود نايستاده اند. وعده هايي داده اند و هرگز آنها را به اجرا در نياورده اند. زيرا عامل و متعهد نيستند، و اعمالشان بر پايه احساسات و حالات و اوضاع و شرايط آنهاست، نه بر اساس اصول و تعهدات. در نتيجه ، اختيار خود را از كف مي دهند و عملا نقش مظلوم و قرباني را بازي مي كنند. حال آن كه انسان عامل، مسئولانه دست به عمل مي زند و مسوليت انتخابها و تصميمات خويش را به عهده مي گيرد.
 براي اين كه هر چه سريعتر اختيار زندگيتان را به دست بگيريد، دو راه اساسي وجود دارد:
 1) هدفي براي خود تعيين كنيد و متعهد شويد كه به هدفتان برسيد.
 2) عهدي ببنديد و حتما بر سر پيمان خود بايستيد
 به اين ترتيب اختيار زندگيتان را به دست مي گيريد و اعتماد به نفس لازم را كسب مي كنيد. اين اعتماد به نفس ناشي از خويشتن داري و احساس امنيت دروني است. زيرا به شما نشان مي دهد كه خودتان منشاء احساس امنيت خودتان هستيد، و با تمام وجود به اصول و نظام ارزشي خويش پايبنديد. حال آن كه منشاء احساس امنيت بسياري از افراد ديگرانند. به همين دليل تا به اين اندازه از مورد مقايسه قرار گرفتن مي ترسند زيرا داراي ذهنيت كمبود هستند.

 دوستان سعی کنید عدت ۲ (ذهنا از پایان آغاز کنید) را در خود نهادینه کنید و اهداف و آرزوهای خود را به روی کاغذ بیاورید و از آنها برای خود تصویر ذهنی بسازید و همیشه در ذهن خود به مرور آن بپردازید در اینصورت خواهید دید که چگونه کائنات هم برای رسیدن به اهدافتان به کمک شما خواهد آمد.

شاد باشید و پیروز

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 16:52  توسط آرش   | 

 سلام به همه رهروان راه موفقيت . بحث هفت عادت مردمان موثر را با تشريح عادت دوم (ذهنا از پايان آغاز كنيد ) پي ميگيريم
 مفهوم ضمني عادت 2 اين است كه به روشني مقصدتان را بدانيد، تا بدانيد كه مي خواهيد به كجا برسيد. تا آنچه سرانجام مي خواهيد به وجود بياوريد، روز به روز هدايتتان كند. مانند ناظر ساختماني كه هر روز صبح نقشه ساختمان در دست سر ساختمان مي رود _ و ذهنا پايان كار را مي بيند و مي داند _ و هر روز با استفاده از آن نقشه درباره جزئيات كار آن روز تصميم مي گيرد.
 زيرا همواره دو آفرينش وجود دارد. و هرگونه آفرينش مادي و فيزيكي به دنبال آفرينش ذهني مي آيد. همين خانه يي را كه اكنون در آن به سر مي بريد در نظر بگيريد. حتي پيش از اين كه يك آجر آن نهاده شود، نخست تماما به صورت نقشه بنا شده بود. و اگر نقشه ساختمان نادرست باشد، پس از بناي آن بايد هزينه عظيمي را براي اصلاح آن متحمل بشويد. نجارها اصطلاحي دارند كه ((دو بار اندازه بگير و يك بار ببر)).
 عادت 2 (ذهنا از پايان آغاز كنيد) مي گويد: برنامه خود را بنويسيد.فلسفه و نظام ارزشي خود را تعيين كنيد. شعار رسالت شخصي خود را در دل و ذهن خويش حك كنيد. به جاي اين كه خود را به علت آنچه در گذشته برايتان رخ داده ، و در واقع به دليل سابقه تان محدود كنيد، از طريق تخيل تان خود را به توانايي خويش متصل كنيد.                گذشته تان بخشي از خاطره تان است .

                          توانايي تان بخشي از تخيل تان.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 19:13  توسط آرش   | 

                                         بنام خالق زيبايي ها
سلام دوستان
از آنجايي كه عادت عامل بودن در شكل گيري يك انسان موفق نقش بسزايي دارد ، موضوع ((هفت عادت مردمان موثر )) را با بحث و بررسي بيشتر پيرامون عادت عامل بودن پيگيري مي كنيم و از اين پس سعي مي كنم كه هر عادت را در دو پست با فاصله 10 تا 15 روز در وبلاگ قرار دهم كه در پست اول به معرفي عادت و در پست دوم به بيان اثرات و همينطور تجربياتي كه از آن بوجود آمدن آن عادت در خودم و ديگر كساني كه اين عادت را بكار گرفته اند ، و همينطور به پاسخ به سوالات دوستان بپردازيم . و البته اين كار با كمك شما دوستان و نظرات و پيشنهادات شما دوستان ، بهتر انجام مي پذيرد . پس من را در اين راه موفقيت همراهي كنيد .
متشكرم .
                       _________________________________________________
 عامل بودن به اين معتاست كه باور كنيم كه خود ما نقطه اقتدار و قدرت با نفوذ دنياي خود هستيم كه البته بكارگيري و باور اين نكته يعني مبارزه با خود دروغين ما كه در اثر باورهاي غلط بوجود آمده است و هيچ شجاعتي بيش از اين نيست كه انسان با خود دروغين خود مبارزه كند. اگر شخصي نتواند صادقانه بگويد :(( انچه امروز هستم به دليل انتخابهاي ديروز من است .)) اين را نيز نمي تواند بگويد كه :(( و اكنون ديگر گونه انتخاب مي كنم.))
هيچ چيز الهام بخش تر از اين نيست كه بدانيم به رغم هر آنچه برايمان رخ مي دهد، مي توانيم پاسخ به واكنش خويش را انتخاب كنيم . زيرا ميان محرك و پاسخ  اندك فاصله يا زماني وجود دارد . وانگهي با انتخاب پاسخ يا واكنش خود مي توانيد بر رويدادها تاثير بگذاريد زيرا آنچه در سرتان مي گذرد جهانتان را مي آفريند.
                     .........................................................................................
يكي از بهترين راهها براي تشخيص ميزان ((عامل بودن)) خود ، اين است كه ببينيم وقت و انرژي خود را صرف چه چيزهايي مي كنيم . همه ما نگارنيهايي _ درباه سلامت ،فرزندان ،مشكلات شغلي ،جنگ اتمي و ... _ داريم . مي توانيم حلقه نگراني خود را از حلقه چيزهايي كه درباره آنها نگراني بخصوص نداريم جدا كنيم .
با نگريستن به امور درون حلقه نگراني خود در مي يابيم كه چه چيزهايي بيرون از اختيارمان قرار دارند ، و در مورد كدام چيزها مي توانيم كاري انجام بدهيم . امور دسته اخير را در حلقه كوچكتر كه در حلقه نفوذ است ، قرار مي دهيم . با توجه به اين كه وقت و انرژي خود را بيشتر صرف كدام امور مي كنيم ، مي توانيم به ميزان ((عامل بودن )) خود پي ببريم .
افراد عامل ، همه تلاشهاي خود را بر حلقه نفوذ خود متمركز مي كنند . يعني فقط به مسايلي مي پردازند كه مي توانند درباره اش كاري بكنند. طبيعت انرژي آنها مثبت است و موجب گسترش و وسعت و افزايش حلقه نفوذشان مي شود.
حال آن كه افراد واكنشي ، تلاشهاي خود را بر ((حلفه نگراني )) خويش متمركز مي كنند. بر نقاط ضعف ساير مردم ، مشكلات محيط ، و اوضاع و شرايطي كه بيرون از اختيار آنهاست . انرژي منفي حاصل از اين نوع تمركز ، همراه با غفلت از آنچه مي توانند به انجام برسانند ، سبب كوچكتر شدن حلقه نفوذشان مي شود .
                   ..........................................................................................
دكتر ويكتور فرانكل مي گويد:((انسانها مي توانند هر چيز ارزشمندي را از دست بدهند ، مگر بنيادي ترين آزادي بشري را :آزادي انتخاب _ يعني طرز برخورد يا شيوه واكنش به سرنوشت يا هر رويداد_ و آزادي برگزيدن راه خويش  را.))

شاد باشيد و پيروز .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 19:32  توسط آرش   | 

  سلام دوستان خوبم

 بحث هفت عادت مردمان موثر را با بحث درباره اولین عادت پیگیری می کنیم و امیدوارم که شما با نظرات و سوالات و نکته هایی که به من می آموزید به پربارتر شدن این بحث کمک کنید .  

                        ما میتونیم شاگرد و معلم یکدیگر باشیم 

اساسي ترين عادت(( عامل بودن)) است . عامل بودن يعني مسئوليت خود را به عهده گرفتن ،ملامت نكردن اوضاع و شرايط يا اشخاص با اين بهانه كه رفتارتان حاصل شرطي شدن شماست .ضد ((عامل بودن)) واكنشي بودن است . اگر به واژه مسئوليت (( responsibility ))توجه كنيد ،مي بينيد كه در اصل  response-ability يا ((توانايي پاسخگويي )) بوده است . به اين مفهوم كه توانايي را داريد كه پاسخ يا واكنش خود را انتخاب كنيد.
 مردمان موثر ((عامل)) اند. يعني ((مسئول))اند . در نتيجه رفتارشان حاصل تصميم و انتخاب آگاهانه خودشان و مبتني بر ارزشهاست .نه ثمره اوضاع و شرايط آنها ، كه واكنشي مبتني بر احساس است .
 فرض كنيد برنامه ريزي كرده ايد كه با اعضاي خانواده تان به پيك نيك برويد . همه مقدمات را تهيه كرده ايد و مي دانيد مي خواهيد كجا برويد ، اما ناگهان هوا توفاني مي شود و همه برنامه هايتان را به هم مي ريزد.
 افراد عامل همواره ((هواي درون)) خود را حمل مي كنند و هواي درون خويش را به هر كجا كه بروند همراه مي برند. يعني به شيوه اي سرشار از خلاقيت پيك نيك خود را در مكارن ديگري برگزار مي كنند و مي كوشند از همان وضعيت بهترين ثمره را بوجود آورند. ضد عامل بودن ((واكنشي بودن ))است . واكنش اين افراد نسبت به وضعيت بالا اين است كه : (( فايده اش چيست ؟پس از اين همه تلاش و برنامه ريزي ، همه زحمات ما بر باد رفت .)) طبيعتا اين روحيه منفي بر خودشان و همه اعضاي خانواده شان نيز تاثير منفي مي گذارد. كلام افراد واكنشي نشان مي دهد كه مي خواهند از زير مسئوليت شانه خالي كنند . اين افراد در واقع مي گويند(( I am not response-able )) يعني (من توانايي پاسخگويي ندارم) كسي كه خود را مسئول نداند ، طبيعتا اوضاع و شرايطي را به وجود مي آورد كه از باور او حمايت كند ، يعني به پيشگويي هايي مي پردازد كه خود را به اثبات مي رسانند . در نتيجه اين افراد به طرزي فزاينده احساس قرباني بودن و عدم تسلط مي كنند . صفت مشخصه افراد واكنشي اين است كه همواره در حال ملامت كسي يا چيزي هستند . حتي شايد ستاره گان را به باد ملامت بگيرند ، مثلا بگويند: من متولد فلان ماه هستم ، به اين دليل عجول هستم و عجولانه تصميم مي گيرم .حال آنكه انسان عامل ارزشها و اصولي را انتخاب مي كند كه خودش درونا بتواند صحت و اعتبار آنها را تشخيص بدهد و تاييد كند.
 اكنون ببينيد درباره تواناييهاي انساني خود چه پيش داريد، آيا قادريد پاسخ (واكنش) خود را در برابر هر وضعيت (آنچه برايتان رخ مي دهد) آگاهانه انتخاب كنيد ؟ البته كه مي توانيد!
 النور روزولت گفته است :
              (( هيچ كس بدون تمايل خودتان نمي تواند بيازاردتان .))
گاندي نيز گفته است :
         ((اگر خودمان احترام خودمان را به كسي ندهيم ، احدي نمي تواند آن را از ما بگيرد.))
          اگر به راستي اين آرمان را دريابيد ، مي بينيد كه رهاننده ترين آرمان است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 19:12  توسط آرش   | 

         (( همانيم كه مدام به آن مي پردازيم .پس تعالي ،نه عمل ، بلكه عادت است .))
                                                                                                                        ارسطو
 عادت اصلي دروني شده است .به ويژه اگر بخواهيم درباره عادت موثر بودن گفتگو كنيم با قانوني طبيعي -مانند ساير قوانين طبيعت- سرو كار داريم . گاه مي توانيم آن را ((اصول)) بناميم  .مثلا در كسب و كار شايد يكي از اصول انطباق با نكرش مشتري باشد . اين امر را اصول مي خوانيم . حال اگر بخواهيم اين اصل را به شيوه اي دروني سازيم كه طريقه اجراي آن را بدانيم ،مشتاق يا طالب اجراي ‌آن باشيم و بدانيم كه چه كاري را بايد انجام بدهيم ، عادت ايجاد شده است .
 دانش يعني اين كه بدانيم چه كاري را بايد انجام دهيم .
 مهارت يعني اين كه بدانيم به چه شيوه اي آن كار را انجام بدهيم .
 اشتياق يعني اين كه ميل به انجام آن كار را داشته باشيم .

عادت عبارت از نقطه تماس دانش و مهارت . اشتياق است .

افراد به تدريج عادت يا شيوه يي از زيستن را مي آموزند كه به طريقي تقويت مي شود. از اين شيوه زندگي پاداش يا رضايتي - هر چند رواني - مي ستانند اگر نه به آن ادامه نمي دادند. آنگاه شايد دريابند كه آن عادت سودمند نيست ، اگر چه ممكن است عادت عميقا ريشه گرفته و بر آنها مسلط شده باشد پس براي شكستن آن نيروي زيادي بايد صرف شود ولي زماني كه عادت شكسته شد آزادي بسيار مطلوبي احساس مي شود.
 ((هفت عادت مردمان موثر)) اصولی اساسي و بنيادي اند، نه هفت اختيار انتخابي . و همه انسانهاي موثر و كارآمد صاحب اين هفت عادتند. زيرا اين هفت عادت به درمان مشكلات مزمن و ايجاد امكانات تازه مي پردازند. مجالهاي هيجان انگيزي كه مي توانند قدرت درون و خلاقيت انسان را شكوفا و نمايان سازند.
 اين هفت عادت عبارتند از : ا- عامل باشد 2- ذهنا از پايان آغاز كنيد 3- نخست امور نخست را قرار دهيد 4- برنده/برنده بينديشيد 5- نخست گوش فرا دهيد.... 6- سينرژي (انرژي گروهي ايجاد كنيد ) 7- اره را تيز كنيد
 

 قصد من از آوردن اين بحث توي اين وبلاگ اين هست كه با كمك شما دوستان عزيزم به ايجاد اين عادتها در خودمون بپردازيم و هر بار يكي از اين عادتها را توي اين وبلاگ مورد بحث و بررسي قرار دهيم و به ايجاد آنها در خودمون به يكديگر كمك كنيم زيرا همونطور كه آقاي استفان كاوي نويسنده كتاب (( هفت عادت مردمان موثر)) نيز بهش اشاره كردند آموزش دادن مطالب به ديگران به ياد گرفتن اون مطلب كمك زيادي مي كند. پس از شما دوستان عزيزم ميخوام كه من را توي اين راه ياري كنيد .
 تو دست من را بگير ، من هم دست تو را ميگيرم و با هم صعود ميكنيم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 19:40  توسط آرش   | 

 ايجاد روابط موثر يعني بالا بردن كيفيت رابطه امري مهم در زندگي شخصي و اجتماعي محسوب مي شود زيرا كه دنياي امروز بر اساس ارتباطات بنا شده است . از طريق ادب و نزاكت وتواضع ، مهرباني وتوجه ، صداقت ، احساس تعهد و خوش قول بودن مي توانيم پشتوانه عاطفي معتبري براي روابط خود ايجاد كنيم . و از 6 طريق مي توان كيفيت هر رابطه اي را - با همسر و فرزندان و كارمندان و همكاران و مشتريان و مراجعان يا هر كس ديگر - اعتبار و تعالي بخشيد . و اين 6 طريق عبارتند از :
1- مهربانيهاي ساده كوچك
 تشكر و قدرداني و احوالپرسي و تحسين و نزاكت و ادب . بعضي از اشخاص با غريبه ها و رهگذران بهتر از نزديكان و عزيزان خويش رفتار مي كنند و با عدم نزاكت و مهربانيها در مورد نزديكان خود حساب عاطفي خويش را خالي مي كنند در صورتي كه با كارهاي بسيار ساده مثل هديه يك شاخه گل . يا گفتن يك جمله ساده مثل : دوستت دارم ، مي توانند به راحتي به حساب عاطفي خودشان اضافه كنند
2- صداقت
 به همين سادگي ، كافي است انسان صادقي باشيد . صداقت به معناي وفا كردن به عهد خويش و بر سر قول خود ايستادن است . شايد هيچ چيز زننده تر از اين نباشد كه به كسي قولي بدهيد كه براي او حائز اهميت باشد و انگاه زير حرف خود بزنيد . زيرا دفعه بعد آن شخص نمي تواند حرفتان را باور كند و آن را جدي بگيرد
3- تصريح و تشريح توقعات: يا مديريت انتظارات
 علت بيشتر مشكلات مربوط به روابط ، ناشي از توقعات و انتظارات متناقضي در رابطه با نقشها و هدفهاست
4- وفاداري
 فرض كنيد همكار هستيم و داريم درباره سرپرست خود حرف مي زنيم و من پشت سر او بد گويي مي كنم. آيا اين فكر برايتان پيش نخواهد كه در غياب شما نيز همين كار را خواهم كرد ؟ كساني كه نسبت به غايبان وفادارند ، به حاضران نيز وفادار خواهند بود. قابل احترام بودن بسيار مهمتر از آن است كه شخص مورد توجه و محبت قرار گيرد.
5- تماميت وجود
  يعني حس تعهد نسبت به اصول ، انطباق انديشه و گفتار ، با قصد و عمل و توجه مدام به استحكام منش خويش و در نظر گرفتن همه جنبه هاي روابط خود. تماميت وجود اعتماد ايجاد مي كند و اعتماد پايه و اساس روابط سالم و پايدار است .
تماميت وجود فراتر از صداقت است .صداقت يعني انطباق كلام با واقعيت ، اما تماميت وجود يعني انطباق واقعيت با گفتارمان . به عبارت ديگر يعني عمل كردن به كلام خود و برآوردن انتظارات
6-صميمانه پوزش بطلبيد
 هرگاه يكي از 5 مورد بالا را رعايت نكرديد ، بياموزيد به اشتباه خود اقرار و عذرخواهي كنيد . همه ما اشتباه مي كنيم اما آنچه ديگران نمي توانند فراموش يا عفو كنند، اين است كه بخواهيم اشتباهمان را انكار يا پنهان كنيم

شاد باشید و پیروز

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 22:7  توسط آرش   | 

تا حالا شده به هر دری زده باشید که وضع زندگی خودتون رو بهتر کنید يا اينكه مسئله اي براتون پيش اومده و سعي كنيد اون رو حل كنيد ؛ روشهاي زيادي رو امتحان ميكنيد ، چند تا كتاب مي خونيد ، از جمله هاي تاكيدي استفاده مي كنيد، سعي مي كنيد باورتون رو درست كنيد،از تصوير سازي ذهني استفاده مي كنيد و .....  ولي هيچ تغييري نمي بينيد . اون موقع است كه با خودتون فكر مي كنيد كه اصلاً ميشه تغييري ايجاد كرد يا تقدير من اين است كه همين جوري زندگي كنم و بايد بسوزم و بسازم .

       ترديدهايمان خائنيني هستند كه با نصايح خود ما را از اهدافمان        

      باز مي دارند در حالي كه تصميمي راسخ و شروعي بموقع ،   

       فتح و پيروزي را نصيبمان مي سازد.  

 وقتي شما شروع به شستن يك ظرف كثيف مي كنيد، ابتدا به نظر مي رسه كه ظرف داره كثيف تر ميشه ولي اين فقط به خاطر اينه كه آلودگيها از جاي خودشون كنده ميشوند و به سطح ميان و وقتي شما به شستن ادامه بديد ، آلودگيها از بين مي روند و ظرف تميز ميشه .
 وقتي انسان هم ميخواد تغيير كنه ، در ابتداي كار شايد اوضاع حتي بدتر از قبل به نظر برسه و يا براي مدتي به ظاهر هيچ تغييري مشاهده نشود در صورتي كه تغييرها در درون ما در حال انجام هستند و درخت موفقيت در حال ريشه دواندن در درون ماست و تنها زماني ثمره آن را مي توان ديد كه مايوس نشويد و از آبياري اين درخت دست برنداريد.

      پيش از سحر تاريك است اما تاكنون نشده كه آفتاب طلوع نكند . به سحر اعتماد كنيد .

يه روزي  يه جايي  يه جوري  يه كسي  يه چيزي صبر داشته باش  صبر داشته باش

                                   آن روز خواهد آمد 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:36  توسط آرش   | 

 

 

سلام دوستان

من این دو تا داستان رو توی سایت کلوب دیدم و خیلی روی من تاثیر گذاشت . فکر می کنم برای شما هم مفید باشه

کشاورزي الاغ پيري داشت که يه روز اتفاقي ميفته تو ي يک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعي کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بيرون بياره . براي اينکه حيون بيچاره زياد زجر نکشه   کشاورز و  مردم روستا تصميم گرفتن  چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بميره و زياد زجر نکشه . 

مردم با سطل  روي سر الاغ خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاکهاي  روي بدنش رو مي تکوند و زير پاش مي ريخت و وقتي خاک زير پاش بالا مي آمد سعي ميکرد بره روي خاک ها .

 روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا اومدن ادامه داد تا اينکه به لبه ي چاه رسيد و بيرون اومد .

مشکلات زندگي مثل تلي از خاک بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو اتنخاب داريم . اول اينکه اجازه بديم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود

 

 

دو مرد در کنار درياچه اي مشغول ماهيگيري بودند . يکي از آنها ماهيگير با تجربه و ماهري بود اما ديگري ماهيگيري نمي دانست .

هر بار که مرد با تجربه يک ماهي بزرگ مي گرفت ، آنرا در ظرف يخي که در کنار دستش بود مي انداخت تا ماهي ها تازه بمانند ، اما ديگري به محض گرفتن يک ماهي بزرگ آنرا به دريا پرتاب مي کرد .

ماهيگير با تجربه از اينکه مي ديد آن مرد چگونه ماهي را از دست مي دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتي از او پرسيد :

- چرا ماهي هاي به اين بزرگي را به دريا پرت مي کني ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !

 

گاهي ما نيز همانند همان مرد ، شانس هاي بزرگ ، شغل هاي بزرگ ، روياهاي بزرگ و فرصت هاي بزرگي را که خداوند به ما ارزاني مي دارد را قبول نمي کنيم . چون ايمانمان کم است .

ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود مي خنديم ، اما نمي دانيم که تنها نياز ما نيز ، آنست که ايمانمان را افزايش دهيم .

خداوند هيچگاه چيزي را که شايسته آن نباشي به تو نمي دهد .

اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار مي دهد استفاده کني .

هيچ چيز براي خدا غير ممکن نيست .

 

به ياد داشته باش :

به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،

به مشکلاتت بگو که چقدر خدايت بزرگ است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 19:22  توسط آرش   |