تبليغاتX
موفقیت
دیدار با شما در بلندترین قله موفقیت

 

 سلام دوستان خوبم . از اين كه انقدر دير وبلاگ را به روز كردم از شما معذرت ميخواهم . اين هم ادامه داستان محمد گرامين و هدف بزرگش:

 

فقرا بعد از دريافت پول به هيجان آمدند و من با ديدن هيجان آنها فكر كردم (( حالا چه كار بايد بكنم؟)) با مسئولان شعبه بانكي كه در دانشگاه بود صحبت كردم. از مدير بانك خواستم به اشخاص فقيري كه در دهكده با آنها صحبت كرده بودم وام بدهد. خيلي جا خورد. گفت : ((شما عقلتان را از دست داده ايد. اين غير ممكن است چگونه مي توانيم به فقرا وام بدهيم ؟آنها اعتباري ندارند.)) با اصرار و التماس به او گفتم :((دست كم امتحان كنيدو نتيجه اش را ببينيد. اينكه رقم زيادي نيست.)) در جوابم گفت :((نه ، مقررات ما اين اجازه را نمي دهد. اين فقرا نمي توانند وثيقه بسپارند، و از اين گذشته اين رقم اندك ارزش وام دادن ندارد.)) بعد به من توصيه كرد كه با مقامات ارشد بانك در بنگلادش حرف بزنم.

 به توصيه اش عمل كردم و به اشخاص بلند پايه بانك مراجعه نمودم. همه آنها به يك شكل جوابم را دادند. سرانجام پس از آنكه چندين روز دنبال اين كار دويدم، حاضر شدم كه ضامن آنها بشوم.(( من اين وام را تضمين مي كنم. هر چه را كه لازم باشد امضاء مي كنم. پول را از بانك مي گيرم و آن را به اشخاصي كه مي شناسم مي دهم.))

 اين شروع كار من بود. آنها به من گوشزد كردند كه فقرايي كه وام مي گيرند هرگز آن را پس نمي دهند. گفتم :(( امتحان مي كنم.)) جالب اينجا بود كه آنها تا آخرين سنت وامشان را پسش دادند. من در حالي كه به شدت هيجان زده بودم ، به رئيس بانك مراجعه كردم.(( ببينيد، آنها تمام بدهي شان را پرداخت كرده اند. مسئله اي وجود ندارد.)) در جوابم گفت:((نه، آنها شما را فريب داده اند. به زودي پول بيشتري مطالبه مي كنند و آنها را پس نمي دهند.)) من به آنها پول بيشتري دادم، و باز هم بدهي شان را پرداخت كردند. وقتي موضوع را  با رئيس بانك در ميان گذاشتم، او گفت:(( ممكن است در يك دهكده بتوانيد اين كار را بكنيد، اما اگر اين كار را در دو دهكده انجام بدهيد موفق نمي شويد.)) با عجله اين كار را در دو روستا انجام بدهيد موفق نمي شويد. با عجله اين كار را در دو روستا انجام دادم. باز هم موثر واقع شد.

 از اين رو ميان من و رئيس بانك و همكاران بلند پايه او نوعي مبارزه در گرفت. به من گفتند احتمال اگر شمار دهكده ها به پنج برسد، حرفشان درست از آب در مي آيد. من اين كار را در پنج دهكده انجام دادم. باز هم مردم وام دريافتي را پس دادند. اما روساي بانك تسليم نشدند. ده دهكده، پنجاه دهكده، و صد دهكده پيشنهاد كردند. اين گونه ، رقابتي ميان من و آنها در گرفت. من به نتايجي رسيدم كه آنها نمي توانستند انكارش كنند. با اين حال به گونه اي آموزش ديده بودند كه فكر مي كردند فقرا قابل اعتماد نيستند . خوشبختانه من اين گونه تربيت نشده بودم، بنابراين آنچه را مي ديدم باور ميكردم. اما ذهن و چشمان مديران بانك تحت تاثير دانسته هاي قبلي شان كور بود.

 سرانجام باخود گفتم چرا مي خواهم آنها را متقائد سازم؟ من شخصا كاملا مطمئن هستم كه فقرا مي توانند وام بگيرند و بدهي شان را بپردازند. چرا بانك جداگانه اي درست نكنيم؟ اين موضوع نظر مرا جلب كرد، از اين رو پيشنهادي به دولت نوشتم و اجازه خواستم كه بانكي داير كنم. دو سال طول كشيد تا دولت را متقائد كردم.

 در دوم اكتبر 1983 ما تبديل به يك بانك شديم - يك بانك رسمي مستقل- حالا مي توانستيم آن طور كه مي خواستيم برنامه هايمان را گسترش بدهيم، و همين كار را هم كرديم.

وقتي هدف بزرگي الهام بخش شما مي شود، وقتي طرح بزرگي

به ميان مي آيد، انديشه هاي شما حد و مرزها را پشت سر مي

گذارد. ذهن شما به فراسوي محدوديتها مي رود، هشياريتان در همه

جهات بسط پيدا ميكند، و خود را در دنياي جديد، عالي و شگفت انگيز

مي يابيد.

سوتراهاي يوگا، به نقل از پاتانجالي

        

 

بانك گرامين در حال حاضر در 46000 روستاي بنگلادش فعال است. اين بانك 1267 شعبه و بيش از 12000 كارمند دارد. اين شعبات تا كنون 5/4 ميليارد دلار وام 12 تا 15 دلاري داده اند و متوسط اين رقم وام زير 200 دلار است  اين بانك همه ساله نيم ميليارد دلار وام مي دهد. حتي گدايان هم مشمول دريافت وام مي شوند تا دست از گدايي بكشند و به كار فروشندگي روي بياورند. وام براي خريد خانه 300 دلار است. اين رقم براي ما بسيار ناچيز به نظر مي رسد، اما تاثير فردي آن را بررسي كنيد. دادن 500 ميليون دلار وام در سال، به 7/3 ميليون وام گيرنده احتياج دارد. 96 درصد اين اشخاص زن هستند. آنها با گرفتن اين وام تصميم مي گرفتند زندگي خود و خانواده شان را تغيير بدهند. 7/3 ميليون نفر بايد تصميم مي گيرفتند كه مي توانند تغييري ايجاد كنند. 7/3 ميليون نفر توانستند شبهاي بي خوابي را پست سربگذارند. در دل اين احساس توانمندي، زناني قرار داردند كه تصميم گرفتند متكي به خود باشند، كارفرماهي مستقلي باشند، و در خانه هاي خود و در اطراف آن كار كنند تا در زمينه هاي اقتصادي به موفقيت برسند. اينها صداي خود را يافتند.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 15:51  توسط آرش   |